@fairy-tale شب سراسر زنجير زنجره بود..تا سحر..سحرگاه به ناگاه با قشعيره ي درد در لطمه جان جنگل از خواب وا گشود..مژگان حيران بر گ اش را....تولدت مبارك...
@fairy-tale اي پري وار در قالب آدمي ...كه پيكرت جز در خلواره ي ناراستي نمي سوزد...حضورت بهشتي است كه گريز از جهنم را توجيه مي كند..دريايي كه مرا در خود غرق مي كند..تا از همه گناهان و دروغ شسته شوم..تولدت مبارك
چه به راحتب رفتي و تمام من را با خود بردي
من تنها،تمامم تو شد
تمامت را بالا آوردم
تكه تكه،منِ از دست رفته را به خودم كوك زدم
درد كشيدم و تمام تورا بالا آوردم
درد كشيدم و تمام من از دست رفته را به خود پيوند زدم
درد كشيدم و تنها درد كشيده ميفهمد درد كشيده را
تمامم بي حس است
تمام احساسم را براي تو خرج كردم و تمامم بي حس است
قفل قفلم
هيچ جاي بدنم تكان نمي خورد
بي حس بي حسم
تنها مغزم كه تا به حال كارنمي كرد كار افتاده است
اين همه خاطره را يكجا از رو ميخواند و مرور ميكند
لحظه به لحظه
فكر به فكر
خيال به خيال
درد به درد
درد دارم و تمام بدنم بي حس است
اين نبودت نيست كه درد دارد
خاك بر سرم
من چقدر احمق بودم
تمام چيزي كه اينقدر درد دارد
همين است
كه
من چقدر احمق بودم
من چقدر احمق بودم
من چقدر احمق بودم
عزيزم
ببين چه كيفي دارد
بيا خيال كنيم كه هستي
بيا خيال كنيم كه با هم ميرويم و نميرسيم
بيا خيال كنيم پاياني نبوده و نيست
بيا خيال كنيم امشب دنيا تمام ميشود
به خدا
به خدا اين در قفل نيست
بيا خيال كنيم
باز ميشود...