باید خودم را ببرم خانه… باید ببرم صورتش را بشویم… ببرم دراز بکشد… دلداریش بدهم… که فکر نکند… بگویم نگران نباش… میگذرد… باید خودم را ببرم بخوابد… “من” خسته است…
خاموش می شوم… و مکث می کنم… تو آه می کشی… من گریه می کنم… دیوانه می شوم… تو روی دفترم،یک قلب میکشی… یک راه میکشی… من روی راه تو،صد اشک میچکم… تو قهر میکنی،یک ماه می کشی… من روی ماه را،نقش تو می کشم… تو ناز می کنی… آرام می شوم… تو با مداد سب
مدتیــــست دلم شکســــته از همان جای قبلـی … ! کاش میشد آخر اسمــت نقطه گذاشت تا دیگر شــــروع نشوی … ! کاش میشـــــــد فریاد بزنم : “ پایــــــان ” دلم خیـــــــلی گرفته اســـت ………….. اینجا نمیتـــــوان به کسی نزدیـــــــک شـــــــد … آدمه